در این دیار خسته کش دیگه بریده نفسم

هر چه تلاش می کنم به آرامش نمی رسم

در این دیار خسته کش وجود من بیهوده شد

ارثیه های عاطفی اینجا از من ربوده شد

روز نفس نفس زنان رو به سراب می روم

خشک گلو و تشنه لب به عشق آب می روم

شب که به خانه می رسم شکسته بال و خسته جان

در غم فردای دگر باز به خواب می روم 

از تن خشک شاخه گل توقع جوانه نیست

اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست

از گل چهره سوخته طراوتی طلب مکن

برای رفع تشنگی تکیه به تشنه لب نکن

فرشته نجات من دیر به من رسید ه ای

کهنه شده است زخم ما کوشش بی ثمر نکن

/ 1 نظر / 6 بازدید
سجادساعی

سلام وبلاگ جالبی دارید به وبلاگ من هم مرا جعه فرمائید وبا نظرات خوبتان مرا دلگرم فرمائید absharenor.persianblog.ir/ اللهم عجل لویکل الفرج